(BRAND)
چکیده
نام و نشان تجاری1عبارت است از
نام،عبارت،اصطلاح،علامت،نشانه،نمادی،طرح،یا ترکیبی از اینها،که به منظور
شناساندن محصولات و خدمات فروشندگان یا گروهی از فروشندگان و متمایز ساختن
آنها از محصولات شرکتهای رقیب استفاده میشوند.نام و نشان تجاری به مصرف
کننده کمک میکند محصولاتی را که مفید میداند،شناسایی کند و همچنین
میتواند اطلاعاتی درباره کیفیت محصول به خریدار بدهد.در بازار،نامها و
نشانهای تجاری،از نظر قدرت و ارزش با یکدیگر متفاوتاند.یک نام و نشان
تجاری قدرتمند از ارزش زیادی برخوردار است.نامهای تجاری موفق از دو کیفیت
برخوردارند:«سرزندگی»و«قدر و قیمت»هر کدام از این کیفیتها نیز خود از دو
ویژگی بهرهمند هستند:
از نظر سرزندگی:1 در چشم مشتری با دیگر نامهای تجاری متفاوت باشد.2)آن تفاوت با نیازهای مشتری مربوط و پیوند داشته باشد.
از نظر قدر و قیمت:1 احترام برانگیزد 2 به بازار هدف به خوبی آشنا باشدکاتلر،1383،139-140.وفاداری به مارک مستقیما متأثر از رضایت یا نارضایتی از مارک که در زول زمان جمعآوری شده و نیز متأثر از کیفیت محصول است.از آنجا که نگهدداشتن مشتریان قدیمی چها تا شش برابر کمهزینهتر از ایجاد مشتریان جدید است،مدیران بهتر است اولویت نخست را به ایجاد راهبردهایی که وفاداری به مارک را توسعه و حفظ میکند،بدهند.
نام و نشان تجاری
یک نام تجاری اگر چه واژه خاصی است،اما در ذهن چیزی بیش از یک کلمه نیست،این یک اسم است؛یک اسم خاص که درست مانند سایر اسمای خاص با حرف بزرگ نوشته میشود.هر اسم خاص،چه متعلق به فردی،یا شرکتی و یا اجتماعی باشد،یک نام تجاری است.پاتاگونیا2یک نام تجاری در زمینه تولید پوشاک است،اما در عین حال،برایسازمانهای توریستی-که سیاحان را به مناطق زیبای شیلی و آرژانتین میبرد-نامی تجاری است. فیلادلفیا3،نام تجاری یک نوع پنیر خامهای معروف است،اما در عین حال اسم خاص شهری است که به داشتن احساس عشق برادرانه معروف است.هر اسم خاص،یک نام تجاری است.شما نیز نامی تجاری هستید.قدرت یک نام تجاری،با میزان نفوذ آن در عمل خرید یک مخاطب معین میشود اما نامی تجاری که بر روی بستهبندی کالا قرار گرفته است،با نامی تجاری که در ذهن افراد تثبیت شده،متفاوت است.ال رایز و لورا رایز(4)،1380،12-13
تحقیقات(1996)MrugandV.Thakor and Chiranjeev S.Kohli نشان داده است که مصرف کنندگان در برابر محصولاتی که دارای مارکهای مختلف هستند واکنشهای مختلفی نشان میدهند.این واکنشها میتواند بستگی به درک و فهم مصرف کننده از اصل آن مارک داشته باشد.آنها،پیشنهاد میکنند که تا جایی که ممکن است از مارکهای جذاب استفاده شود.این پیشنهاد در بیشتر موارد باعث افزایش میزان فروش شده است.امروزه مارک بصورت یک سرمایه با ارزش درآمده است.چند دیدگاه بر روی عملکرد مصرف کنندگان کالاهای مارکدار وجود دارد که باعث پی بردن به ارزش مارک میگردد.این ارزشها شامل طرح مارک،ویژگی مارک،شباهت مارک،رابطه مارک با محصول یا کالا جاذبه مارک و حالت مارک میباشد.ما معتقدیم که اصل مارک مربوط به مکان،منطقه یا کشوری است که مارک متعلق به مصرف کنندگان آن است.
(2002)Peter Drinkwater and Mark Uncles طی تحقیقات خود به این نتیجه رسیدند که ارزیابی مصرف کنندگان از تصاویر آرمهای هم خانواده در نتیجه گسترش همخوانی یا عدم همخوانی و یا موفقیت و یا شکست همه ترکیبات آن محصول است.همخوانی یا عدم همخوانی تصاویر برنامهها باعث بوجود امدن عقاید خاص در مورد آرمها و نشانهها میشود صنعت رسانهای سعی بر این دارد که مدیریت و اهمیت آرمها و نشانهها را درک کند.آرمها میتوانند به عنوان مهمترین ابزار تمایز در برنامههای تلویزیونی مورد استفاده قرار بگیرند.(2002)Bharatn.Anand and Ron shachar معتقدند که مصرف کنندگان در بازار با تنوع زیادی از محصولات تحت مارکهای مختلف مواجه هستند.آنها میتوانند به اطلاعات زیادی در مورد این محصولات دست یابند.این تنوع میتواند منجر به افزایش رقابت بین کارخانهها و از طرفی باعث سردرگمی و نابهنجاری بین مصرف کنندگان شود.مارکها به عنوان خلاصهای از محصول که اطلاعاتی در مورد زیر مجموعههای آن ارائه میدهند نقش مهمی را ایفا میکنند.اطمینان مصرف کننده به مارک و نشان تجاری تابع چهار علت میباشد:تغییر قیمتها،وابستگی محیطی، همانندی در تقاضاهای محصول مارکهای متفاوت،آزمایشهای غیر قابل مشاهده یا وابستگی اختصاصی در یک مارک و اطلاعات ناقص در مورد خصوصیات محصول است.تولید گنندگان جهت فراهم کردن اطلاعات برای مصرف کنندهها در مورد کالاهای خود میتوانند از آن استفاده کنند از یک طرف این اعمال برای کاهش موانع ورودی و افزایش رقابت است از طرف دیگر چنانچه مصرف کنندهها فرایند دستیابی به اطلاعات را مشکل بیابند در مورد خصوصیات محصول غیر مطمئنتر میشوند و تاکید بیشتر را بر تصاویر مارکها قرار میدهند.همانطور که این پژوهش نشان میدهد این امر حقیقتا منجر به افزایش در تمرکز میشود استفاده از صنعت تلویزیون به عنوان یک وسیله کاربردی نشان میدهد که افراد در مورد خصوصیات محصول کاملا آگاه هستند و اینکه آنها بر تصویر مارک کارخانهها برای رفع این شبهه تکیه میکنند و اینکه اعتماد به خصوصیات مارکها بیشتر از اعتماد به خصوصیات محصولات است.
نقش اطلاعات و تاثیر آن روی تصویر یک مارک بسیار بااهمیت است در واقع تصویر یک مارک بوسیله خصوصیات همه محصولات آن مارک،گسترش خط تولید یا نوآوری محصول توسط کارخانه و موارد مشابه تعیین میشود تحقیقات(2005)Victor Fleischer نشان میدهد که در بخش مالی شرکت فرض بر این است که تمرکز مصرف کننده روی ویژگیهایی مانند قیمت،کیفیت،دوام و ماندگاری و مصرف مجدد کالا است در حالی که تحقیقات نشان میدهد که مصرف کننده،مارک را انتخاب میکند وی معتقد است که مارک ساخته شده تاثیر زیادی روی Brand image شرکت خواهد داشت.(2005)RobMcqueen معتقد است که Branding میتواند بعنوان یک عامل مهم و اساسی،نقش موثری،در بررسی و تشخیص مصرف کننده داشته باشد.(2003)Francisco Guzman معتقد است که نامهای تجاری یک نقش اقتصادی را در ذهن مشتریان ایفا میکند. ارزش نام تجاری از قابلیت به دستآوردن معنی اختصاصی مثبت و برجستهای در ذهن شمار زیادی از مشتریان مشخص میشود.
نام و نشان تجاری را باید با دقت زیاد انتخاب کرد.یک نام خوب میتواند به مقدار زیادی موفقیت محصول را تضمین نماید بسیاری از شرکتهای بزرگ بازاریابی برای تعیین نام تجاری فراگرد گزینش رسمی به وجودآوردهاند.یافتن بهترین نام تجاری کار چندان سادهای نیست و باید کار را با بررسی دقیق محصول و امتیازات آن، بازار مورد هدف و استراتژیها بازاریابی شروع کرد.ویژگیهای مطلوب هر نام تجاری به شرح زیر است:
1)بیانگر مطلبی درباره کیفیت و امتیازات محصول باشد. 1)افراد آنها را به آسانی تلفظ کنند،بشناسند و به یاد آورند. نامهای کوتاهتر مفیدتر است.مثلا:تاید.
3)نام متمایز و مشخص باشد مثلا:کداک،اکسان.
4)نام به آسانی به زبان بیگانه ترجمه کرد.بعنوان مثال شرکت نفت استاندارد نیوجرسی پیش از اینکه 100 میلیون دلار خرج کند تا نام خود را به اکسان تغییر دهد.
5)باید بتوان آن را به ثبت رسانید و تحت حمایت قانونی قرار داد.
اگر نام تجاری چنان باشد که نامهای تجاری موجود را تداعی کند،نمیتوان آن را به ثبت رسانید.همچنین نام تجاری که تنها چیزی را شرح دهد،نمیتوان تحت حمایت قانونی قرار داد.نام تجاری، پس از انتخاب باید تحت حمایت قانونی قرار گیرد.برخی از شرکتها میکوشند نام تجاری خاص به وجودآورند که سرانجام معرف محصول یا دستهای از محصولات باشد.به هر حال،امکان دارد موفقیت آنها،حقوقی را که شرکت از بابت این نام تجاری به دستآورده است،مورد تهدید قرار دهد.بسیاری از نامهای تجاری که مورد حمایت قانونی قرار گرفتهاند،آسپرین، یویو و نامهای دیگری که به عنوان تجاری به کاربرده میشدهاند،اینکه به صورتی درآمدهاند که هر فروشندهای میتواند از آنها استفاده کند.(کاتلر و آرمستردانگ،1383،378-379)
در گزینش نام بایستی سیاست و روش جا انداختن ارزش فرآورده را در نظر داشت.فرآوردهای که روش«بیشتر در برابر بیشتر»را برگزیده است،نام آن باید یادآور کیفیت برتر باشد.یا دستکم، چیزی با کیفیت پایین را به ذهن شنونده نیاورد.نامها به راستی مهم و متفاوتند شرکتها در نامگذاری فرآورده خود به گونههای گوناگونی روبرو هستند:میتوان نام فردی،یا مکانی،یا کیفیتی،یا روشی در زندگی و یا نامی ساختگی مانند(اکسان،کداک)را برگزینند.
جنبههای کیفی زیر در نام تجاری خوشایند هستند.(کاتلر، 1383،132-133)
1-باید چیزی در خصوص سودمندی فرآورده بیان کند.برای مثال:زیباترین پتو،دقیقترین ساعت.
2-کیفیت فرآورده را در قالب یک حرکت یا نظم،نشان دهد. مانند:خودرو مرغ آتشین.
3-تلفظ،شناخت و یادآوری نام آسان باشد.کوتاه بودن مؤثر است:تاید5،کرست6.
4-از واژههای دیگر متمایز باشد.برای مثال:موستانگ، کداک،اکسان.
5-نباید در دیگر زبانها و فرهنگها معنای بد و ناجوری داشته باشد.
ارزش نام و نشان تجاری
در بازار،نامها و نشانهای تجاری،از نظر قدرت و ارزش با یکدیگر متفاوتاند.یک نام و نشان تجاری قدرتمند از ارزش زیادی برخوردار است.اگر ویژگیهای زیر وجود داشته باشد،نامها و نشانهای تجاری دارای ارزش بیشتری خواهند بود:وفاداری مصرف کنندگان،آگاهی مردم از این نام و نشان،پنداشت مشتری نسبت به کیفیت،توجه و حمایت زیاد از جانب مصرف کنندگان و در کنار اینها وجود داراییهای دیگری مانند حق اختراع،علامت تجاری و کانالهای ارتباطی لازم است.یک نام و نشان تجاری قدرتمند به عنوان یک قلم دارایی بسیار ارزشمند به حساب میآید.که تعیین ارزش آن مشکل است.ولی،بر اساس یک برآورد،ارزش نام و نشان تجاری مارل بورو 45 میلیارد دلار،کوکاکولا 43 میلیارد دلار، ایبیام 18 میلیارد دلار و کداک 13 میلیارد دلار است.معروفترن نامها و نشانهای تجاری در دنیا که دارای قدرت بسیار زیادی هستند،عبارتند از:
کوکاکولا کمپبل،دیسنی،سونی، مرسدس بنز و مکدونالد.شرکتی که نام و نشان تجاری ارزشمندی داشته باشد،در صحنه رقابت از امتیازات زیادی برخوردار میشود.یک نام و نشان تجاری قدرتمند باعث میشود که مصرف کننده در سطح بالایی از آن آگاهی یابد و نسبت به محصول وفادار شود.از آنجا که مصرف کننده انتظار دارد فروشگاهها محصولی با نام و نشان تجاری مورد نظر داشته باشد،خرده فروشها نباید هزینه چندان زیادی،نسبت به رقم فروش،برای بازاریابی هزینه نمایند.از آنجا که نام و نشان تجاری حیثیت و اعتباری بسیار در بر دارد،شرکت به آسانی میتواند بر تعداد و نوع محصولات خود،با آن نام و نشان تجاری بیفزاید،درست مانند موردی که کوکاکولا توانست محصول جدیدی به نام«کوکای رژیمی»به بازار عرضه کند.
وجود هر نوع نام و نشان قدرتمند باعث میشود که شرکت در صحنه رقابت به جایی برسد که از نظر قیمت،بتواند به خوبی از خود دفاع کند.برخی از تحلیلگران نام و نشان تجاری را به عنوان یک قلم دارایی اصلی و بادوام برای شرکت به حساب میآورند که دوام آن بیش از بسیاری از اقلام محصول و تشکیلات شرکت میباشد.نام و نشان تجاری میتواند به هنگام تصمیمگیری برای بازاریابها مشکلاتی را به وجودآورد.(کاتلر و آرمسترانگ،1383، 377-378) استراتژیهای مربوط به نام و نشان تجاری شرکت در تدوین استراتژی برای نام و نشان تجاری میتواند به یکی از چهار روش زیر عمل کند.(کاتلر و آرمسترانگ،1383،382-386)
1-گسترش دامنه محصول
مقصود این است که شرکت اقلام دیگری از نوعی کالا با همان نام و نشان تجاری،به شکل،رنگ،مزه، محتوا یا بستهبندی جدید عرضه کند.بنابراین شرکت«دانون»به تازگی چند محصول جدید با همان نام و نشان تجاری عرضه کرد؛ هفت نوع ماست با مزههای مختلف،ماست بدون چربی و ماست در اندازههای بزرگ واقتصادی نیز عرضه نمود.اکثر فعالیتهایی که در راه عرضه محصول جدید رخ میدهد بر همین اساس انجام میشود.
امکان دارد شرکتی هنگام گسترش دادن دامنه محصول برای تمام خواستههای گوناگون مصرف کننده بهرهبرداری از ظرفیت مازاد کند و یا اینکه تنها هدف تخصیص دادن مقدار بیشتری از فضای قفسههای فروشگاههای زنجیرهای واسطهها باشد.گسترش دامنه محصولات ریسکهایی نیز به همراه دارد.شاید گسترش بیش از حد نام تجاری باعث شود که نام مزبور به معنی ویژه خود را از دست بدهد.درگذشته هنگامی که مشتری معینی تقاضای کوکاکولا میکرد میتوانست به یک شیشه شش انسی دست پیدا کند. امروزه شرکت فروشنده باید از مشتری بپرسد آیا خواهان نوشابههای سابق است یا نوشابههای جدید؟نوشابه عادی یا نوشابه رژیمی؟ شیشهای یا قوطی فلزی؟ریسک دیگر این است که امکان دارد گسترش دادن محصولات باعث شود که کالای مورد بحث به تعداد کافی به فروش نرسد و هزینههای مربوط به تبلیغات را جبران ننماید. حتی هنگامی که این اقلام فروش خوبی داشته باشد امکان دارد این فروش موجب کم شدن اقلام دیگر(از همین محصولات)شود. زمانی گسترش دادن دامنه محصولات کارساز واقع میشود که بتواند بخشی از فروش شرکت رقیب را به خود تخصیص دهد و نه آنکه موجب کاهش فروش اقلام دیگری از همین کالا شود.
2-گسترش دادن دامنه نام و نشان تجاری:
مقصود7این است که برای محصولات جدید در گروه جدیدی از محصول از یک نام و نشان تجاری موفق استقاده به عمل آید.گسترش دادن نام و نشان تجاری باعث میشود که محصولی به سرعت دارای شهرت شود و مردم سریعتر آن را بپذیرند.همچنین برای تبلیغات به هزینههای زیاد نیاز ندارد(در مقایسه با محصولی که با نام و نشان جدید عرضه میشود).از سویی دیگر استراتژی مبتنی بر گسترش دادن دامنه نام و نشان تجاری میتواند ریسکهایی داشته باشد.
3-نام و نشان چند گانه تجاری
:اغلب شرکتها،یک دسته از محصولات را با نامها و نشانهای تجاری چند گانه به بازار عرضه میکنند.شرکت پروکتراندگمبل چندین دسته از شوینده با نامها و نشانهای تجاری متفاوت به بازار عرضه میکند.تعدد نام و نشان تجاری برای شرکت تولید کننده این امکان را به وجودآورد تا از فروشگاهها بخواهد که فضای بیشتری را به این محصولات(در قفسههای خود)تخصیص دهند.یا شرکت با عرضه محصولاتی مشابه با نامها و نشانهای تجاری متعدد در صدد برمیآید از محصولات خود در برابر محصولات رقیب دفاع کند.برای مثال، شرکت سیکو برای ساعتهایگرانبها از نام و نشان تجاری متفاوت و برای ساعتهای ارزان قیمت(پلسار)از نام و نشان تجاری دیگری استفاده میکند تا بتواند گونههای متفاوتی از ساعت را به بازار عرضه کند.سرانجام،امکان دارد شرکتها نامها و نشانهای متفاوت بر کالاهای مشابهی بگذارند که به مناطق یا کشورهای مختلف عرضه میشوند و در این زمینه تفاوت فرهنگی و زبانی رعایت شود.یکی از نقاط ضعف تعدد نام و نشان تجاری این است که هر محصولی با نام و نشان تجاری خاص تنها بخش کوچکی از سهم بازار را به خود اختصاص میدهد و شاید برخی از این اقلام چندان سودآور نباشد.در برخی از موارد شرکت صلاح نمیداند که منابع خود را با چند نوع نام و نشان تجاری مرتبطسازد و تنها به تعداد انگشت شماری از نامها و نشانهای سودآور اکتفا کند.چنین شرکت تعداد نام و نشانهای تجاری جدید به روش دقیقتر عمل خواهد کرد.
4-نامها و نشانهای تجاری جدید
:امکان دارد زمانی که شرکت محصولی جدید عرضه میکند،هیچ یک از نامها و نشانهای تجاری کنونی درخور آن نباشد،بنابراین از نامی جدید استفاده میکند.برای مثال،شرکت سیرز،برای دستههای مختلفی از محصولات خود خانواده متفاوتی از نامهای تجاری به کار میبرد.یا امکان دارد یک شرکت بر این باور باشد،که برخی از نامها و نشانهای تجاری قدرت و جذابیت خود را از دست دادهاند و باید در اندیشه نام و نشان تجاری تازه بود.سرانجام امکان دارد شرکت از طریق خرید شرکت دیگر به نام و نشان تجاری جدید دست یابد درباره به کارگیری چند نام و نشان تجاری،امکان دارد شرکتی که محصولاتی را با نام و نشان تجاری جدید عرضه کند،نتواند منابع کافی در این راه صرف نماید.و در برخی از صنایع،مثل صنایع مربوط به محصولات بستهبندی شده و آماده،مصرف کنندگان و فروشندگان با این مسأله روبهرو میشوند که وجود این همه نام و نشان تجاری آنها را در نوعی بحران قرار خواهند داد.
سنجش اندازههای نام تجاری
برای سنجش تأثیر یک تبلیغ،حداقل سه چیز باید اندازهگیری شود که هر کدام معرف یکی از این سه تأثیر است.اکنون خوانندگان، منطق این سه اندازه ذهنی مشهور را که از همه بیشتر به کار گرفته میشود،درخواهند یافت.اولی،آگاهی خودانگیخته از نام تجاری است.دومی تداعی تصویر صفت است و سومی،پیشآمادگی نگرش کلی مردم نسبت به خرید نام تجاری مورد نظر است.توجه داشته باشید که هر سه،اندازههای نام تجاری است و نه اندازههای تبلیغ.آنها بر نام تجاری متمرکز میباشند.پس در مورد اندازههایی که بر خود تبلیغ متمرکز است نظیر یادآوری تبلیغ،بازشناسی تبلیغ و جداسازی پیام چه میتوان گفت؟چرا آنها را اندازهگیری میکنیم؟ اندازههایی که فقط بر تبلیغ متمرکزند مکمل سه اندازه مهمی هستند که تنها بر نام تجاری تمرکز یافتهاند.اندازههای متمرکز بر تبلیع میتوانند به تعیین اینکه تبلیغ در کجا به نظر قدرتمند و در کجا به نظر ضعیف میآید و نیز اقدامات ضروری برای اصلاح آن کمک کنند. (ساترلند،1383،275-274)
تمرکز فکری و نام تجاری
از دست دادن تمرکز در حقیقت در قالب«تعمیم خط8» صورت میگیرد،و هیچ موضوعی در بازاریابیتا به این حد بحث برانگیز نبوده است.نگرش شرکتها نسبت به نام تجاری،یک دیدگاه اقتصادی است.آنها تمایل زیادی دارند تا یک نام تجاری کاملا متمرکز شده،که نشانه یک فرآورده یا ایده خاص است،را به یک نام تجاری غیر متمرکز،که معرف دو یا چند فرآورده یا ایده است،تبدیل کرده و آن را تعمیم دهند. انگیزه آنها از این کار افزایش راندمان هزینهای و نیز بالا بردن میزان پذیرش عمده فروشها و خرده فروشهایی است که با آنها معامله دارند.اکنون از منظر«فکر»به موضوع تعمیم خط نگاه کنید.هر چقدر که به تنوع فرآوردههایی که دارای یک نام تجاری خاص هستند بیافزایید،تمرکز فکر روی آن نام تجاری ضعیفتر خواهد شد. آن چنان که یک نام تجار کاملا متمایز،مثل شورلت،با انجام این سیاست به تدریج معنی خود را کاملا از دست میدهد. 70%فرآوردههای جدید با نامهای تجاری موجود معرفی شدهاند. علیهذا به نظر میرسد که شرکتهای تولید کننده این فرآودرهها اطلاعاتی در حمایت از نکات مثبت مترتب بر تعمیم خط در دست داشتهاند.
متأسفانه عکس این موضوع صادق است.نتایج یک تحقیق عمده در مورد معرفی 115 محصول جدید در سطح پنج بازار در کشورهای ایالات متحده و انگلستان در مجله بازاریابی مصرف کننده گزارش شده است.در این تحقیق میزان افزایش سهم بازار آن گروه از فرآوردههای جدید که با نامهای تجاری جاافتاده قبلی معرفی شدند با افزایش سهم بازار آن گروه از فرآوردههای جدید که با نامهای تجاری جدید عرضه شدند مورد مقایسه قرار گرفت.سهم بازارها دو سال پس از معرفی فرآوردههای جدید اندازهگیری شد.نتایج تحقیق نشان داد که فرآوردههای جدیدی با نامهای تجاری قبلی عرضه شده بودند به نحو قابل توجهی ضعیفتر از فرآوردههای جدیدی که با نامهای تجاری جدید معرفی شده بودند عمل کردهاند.مجله هاروارد بیزینس ریویو نتایج تحقیق دیگری در مورد تعمیم خط را منتشر کرده است.مشاهدات صورت گرفته در این تحقیق از جمله نشان میدهد که تعمیم خط موجب تضعیف ذهنیت مصرف کننده در مورد یک فرآورده شده و به روابط با عمده فروشها و خرده فروشها لطمه وارد میکند.(تراوت،1384،144-146)
اندازههای متمرکز بر نام تجاری
با این فرض که فروش و سهم بازار هیچ علائم بازتاب دهندهای را نشان نمیدهند(و این همیشه اولین گام است)،سؤالی که معمولا پرسیده میشود این است:آیا تبلیغ هیچ علائمی از اثرگذاری بر نگرش عمومی مردم نسبت به نام تجاری و یا پیشآمادگی آنان برای خرید،نشان میدهد؟این سؤال در وهله اول باید با اولین اندازه متمرکز بر نام تجاری،یعنی نگرش نسبت به نام تجاری/قصدهای خرید پاسخ داده شود.هر چه این عمل زودتر در یک مبارزه تبلیغاتی صورت پذیرد،احتمال آن که شواهد ناشی از آن هنوز«مبهم»و غیر قابل نتیجهگیری باشد بیشتر است،زیرا ممکن است تأثیر هنوز کوچک باشد.بنابراین دو سطح تشخیص دیگر به میدان میآیند و اطلاعاتی را از دو اندازه دیگر نام تجاری طلب میکنند.این اندازهها اولین نشانگرهای اخطار دهنده را فراهم میآورند که میتوانند به تبلیغ کننده بگویند که اگر تبلیغ قرار است عمل کند و یا نکند، اشتباه درکجا ممکن است باشد.یکی از این نشانگرها،آگاهی خودانگیخته یا اشارتگرهای مربوط به طبقه نام تجاری است.آنچه تقریبا همیشه به هنگام خریدن چیزی از یک طبقه معین محصول در ذهن ماست،نام خود طبقه محصول است. بنابراین،طبقه محصول(مثلا خمیردندان،لباسکار،کره نباتی، نوشیدنی و نظایر آن،به عنوان اشارتگر بازگشتی برایآوردن نام تجاری به ذهن خریدار در وضعیت خرید محسوب میشود.زمانی که محققان بازار،آگاهی خودانگیخته را درباره نام تجاری معینی اندازهگیری میکنند،از مردم میپرسند که در طبقه محصول مورد نظر کدام نام تجاری را میتوانند نام ببرند.کدام یک را میتوانند به راحتی به ذهنآورند؟این اندازه که به عنوان آگاهی خودانگیخته نام تجاری مشهور است عقربهای است که نشان میدهد طبقه محصول تا چه اندازه میتواند به عنوان یک اشارتگر بازگشتی در به خاطرآوردن نام تجاری مورد نظر عمل کند؛یعنی نشان میدهد که تا چه اندازه نام تجاری به شکل تنگاتنگ به طبقه محصول متصل است.
بنابراین هر افزایشی در آگاهی خودانگیخته نام تجاری،نشانگری است از تقویت اتصال بین اشارتگرهای بازگشتی مربوط-طبقه محصول-و نام تجاری.این مطلب در شکل زیر به عنوان اتصال 1 نشان داده شده است اگر آگاهی خودانگیخته نام تجاری در حال افزایش باشد،تبلیغ حداقل به بخشی از هدفهایش دست یافته است،ولی اگر چنین نباشد،پس علامت میدهد که لازم است دلیل شکست تبلیغ در ایجاد بخشی از تأثیر خود معلوم شود.به همین ترتیب،تداعی نام تجاری با تصویر صفت کلیدی ترسیم شده در تبلیغات(مثلا«محکم شدن دندانها»)نیز باید علائمی از تقویت شدن را آشکارسازد.اگر تداعی صفت تصویر در حال بهبود باشد، پس تبلیغ در حال انجام دادن بخشی از وظیفه خود است.ولی اگر چنین نباشد،پس علامت میدهد که بررسی شود چرا تبلیغ در حال دستیابی به بخشی از تأثیرات مورد نظر خود نیست.(ساترلند،1383، 283)
ساختن نام تجاری
بخش بزرگی از هنر بازاریابی،کوشش در راه ساختن و پرورش نام تجاری فرآورده است.فرآوردههای بینام را مشتری به چشم یک کالا مینگرد و در آنجا تنها قیمت مطرح است پس برنده آن کسی است که پایین ترین قیمت را دارد.البته،برخورداری از نام تجاری شناخته شده به تنهایی کارساز نیست.سوالاتی در مورد ساختن نام تجاری مطرح میشود عبارتند از:مفهوم آن نام چیست؟چه چیزی به همراه دارد،کارکرد آن چگونه است،چه انتظاری را برمیانگیزد؟و چه میزان برتری بر فرآوردههای مشابه میآفریند؟بنابراین اگر تنها بر خود نام تجاری تکیه شود،شکست در پی خواها آمد.(کاتلر،1383، 131-132)البته ساختن نام تجاری مشکل و هزینهبر است و شرکتها میبایست با یک برنامهریزی منطقی اقدام به ساختن نام تجاری کنند. فیلیپ کاتلر(1384)معتقد است که خالقان مارکهای ملی، پوشش دهی هزینههای ایجاد هر مارک جدید(مارکسازی(9)-را بسیار سنگین و طاقتفرسا میدانند.
قدرت نامهای تجاری تخصصی
وقتی به مطالعه تاریخچه جنگهای بازاریابی میپردازید در مییابید که در این جنگها نامهای تجاری تخصصی برنده شدهاند. در اینجا ملاحظاتی در مورد اینکه چرا نامهای تجاری تخصصی روی افکار مصرف کنندگان تأثیر میگذارند ارائه میشود.اول اینکه یک نام تجاری تخصصی روی یک فرآورده،یک فایده و یا یک پیام متمرکز میشود.این تمرکز،بازاریابها را قادرمیسازد،تا یک نکته واضح و مشخص را در قالب پیام خاصی تنظیم کرده و آن را سریعا در افکار مشتریان خود رسوخ دهند.اسلحه دیگری که در اختیار نامهای تجاری تخصصی قرار دارد توانایی آنها در ایجاد ذهنیت در مورد تخصصی بودن و بهتر بودن است.اگر آنها فقط همین یک کار را انجام میدهند،پس باید کیفیت آن خیلی خوب باشد.و سرانجام اینکه نامهای تجاری تخصصی میتوانند به اسم عام(10)-رده فرآورده مربوط به خود تبدیل میشوند.«زیراکس»تبدیل به واژه معادل فتوکپی کردن شده است.(تراوت،1384،146-148)
تبدیل نامهای تجاری به نمادها
نامهای تجاری نظیر حروف هستند.آنها میتوانند تبدیل به شیوههای مختصر شده ارتباطی شوند.میتوان آنها را به نحوی ساخت که موجب فراخوانی و یا تداعیها شوند.آنها میتوانند برانگیزنده تداعیهای مختلف ذهنی شوند.نامهای تجاری میتوانند به منزله اشارتگرهایی،ما را وادار به فکر کردن درباره افراد و یا اشکالی کنند که کاملا تداعی کننده آنها میباشند.درست همان گونه که برخی رفتارها برای یک نوجوان به منزله علامتی است به دیگران که او دیگر بچه نیست،مصرف یا پوشیدن محصولات دیگر نیز میتواند مطالب کاملا گویایی از ما به دیگران عرضه کند.اهمیت ارتباط،برای استفاده کننده از یک نام تجاری یا محصول،و دنیای خارج به یک اندازه است.یک نام تجاری میتواند از راههای مختلف مظهر شناسایی شود:
1-با نماد یک گروه شدن
2-با مشاهده اینکه از طرف اعضای گروه،ارزشگذاری شده است(برای مثال کوکاکولا توسط ستارگان عرصه موسیقی پاپ ارزشگذاری شده است).
3-با مشاهده اینک فرد یا گروه یا مؤسسهای پشتیبانی کننده گروه است.
4-با مشاهده اینکه به طور ویژه توسط اعضای گروه استفاده و یا به نمایش گذاشته شود.
ما نسبت به نمادها واکنش نشان میدهیم.واکنش ما جدا از اینکه درونی و یا بیرونی باشد،یک واکمش آموخته شده است.این واکنش از طریق تداعی نماد با دیگر چیزها آموخته میشود.از این طریق،یک نماد میتواند بر حسب مورد،با برانگیختن واکنشهای معین بر ما تأثیر گذارد.نمادها میتوانند نماینده چیزهای دیگری در ذهن ما باشند و عمل مصرف یک نام تجاری میتواند برای ما شیوهای نمادین برای اباز همانندسازیهایمان با موجودیتهای دیگری باشد که با آنها پیوند خوردهاند.
واکنش درونی ما به یک نماد ممکن است احساسی یا غیر احساسی باشد.نامهای تجاری در اصل،علامتهای غیر احساسی هستند؛تبلیغ کنندگان با استفاده از تبلیغ سعی دارند که این علائم تجاری را به نمادهایی که برخی تداعیهای ذهنی را گرد هم جمع میکند،تبدیل کنند.هر گاه که یک نماد موجب پاسخی شناختی یا احساسی در ما شود،ما میتوانیم به نوبه خود آن را برای ابراز نظرات یا احساسات خود به دیگران مورد استفاده قرار دهیم.ما میتوانیم به طور خصوصی،بی آن که نیازمند گفتن آن به دیگران باشیم با فرد یا گروهی همانندسازی کنیم.ولی در غالب موارد،میخواهیم این
مدیریت » شماره 109 (صفحه 21)
احساس را با علائمی به دنیای خارج از خود نشان دهیم.ما این کار را با
نمایش دادن یا مصرف نمادها(نظیر نشانهای تیم فوتبال،پیراهن مدرسه قدیمی
خود،راندن اتومبیل خاص و نظایر آن)و یا استفاده از محصولاتی که به شکل
نمادین تداعی کننده موجودیتهای محبوب ما هستند،انجام
میدهیم.(ساترلند،1838،98-99)
بیست و دو قانون ثابت برای تثبیت نام تجاری
بیست و دو قانون ثابت برای تثبیت نام تجاری به شرح زیر است:
(ال رایز و لورا رایز،1380)
1-قانون گسترش:قدرت یک نام تجاری نسبت معکوس با کسترش آن دارد.
2-قانون اختصار:زمانی که دامنه تمرکز خود را محدود میسازید،بر قدرت نام تجاری خود میافزایید.
3-قانون معروفیت:تولد یک نام تجاری از طریق معروفیت و شهرت آن شکل میگیرد و نه از طریق تبلیغات
4-قانون تبلیغات:هر نام تجاری پس از تولی،به تبلیغات نیازمند است،تا سالم و ماندگار شود.
5-قانون واژه:برای تملک ذهن واکنش درونی ما به یک نماد ممکن است احساسی یا غیر احساسی باشد. نامهای تجاری در اصل،علامتهای غیر احساسی هستند؛تبلیغ کنندگان با استفاده از تبلیغ سعی دارند که این علائم تجاری را به نمادهایی که برخی تداعیهای ذهنی را گرد هم جمع میکند،تبدیل کنند
مصرف کننده و تثبیت واژهای در آن،یک نام تجاری میبایست به کوششی وصف ناپذیر بپردازد.
6-قانون اعتبار:رکن اصلی موفقیت یک نام تجاری،در ادعای اصالت آن است.
7-قانونی کیفیت:کیفیت مهم است، اما نام تجاری تنها با کیفیت ساخته نمیشود.
8-قانون طبقهبندی:یک نام تجاری پیشگام،بایستی طبقهبندی کالای خود را ارتقا بخشد،و نه نام تجاری کالا را
9-قانون نام:در دراز مدت،مارک تجاری چیزی جز یک نام نیست.
10-قانون افزایش خطوط زمینه:سادهترین راه نابودی یک نام تجاری،عرضه انواع و اقسام کالاها و خدمات با آن نام تجاری است.
11-قانون تبعین:برای خلق یک طبقهبندی نو،یک نام تجاری بایستی از سایر اسامی تجاری نیز استقبال کند.
12-قانون اسم عام(ژنریک):یکی از سریعترین راههای عدم موفقیت،استفاده از اسامی عام برای نام تجاری است.
13-قانونی کمپانی:نام تجاری،یک مام تجاری است،و کمپانی یک کمپانی است؛این دو با یکدیگر تفاوت دارند.
14-قانون زیر زنجیرهها:آنچه را که یک نام تجاری میسازد،زیر زنجیرهها میتوانند به راحتی نابودسازند.
15- قانون همخانوادگی:زمان و مکان مناسبی هم برای ارائه نام تجاری دوم وجود دارد.
16-قانون شکل:یک آرم(نشانه)تجاری باید به گونهای طراحی شده باشد،که هر دو چشم بیننده را به خود جلب کند.
17-قانون رنگ:یک نام تجاری،بایستی رنگ متضاد رقیب اصلی خود انتخاب کند.
18-قانون حد و مرز:هیچ مانعی بر سر راه یک نام تجاری جهانی وجود ندارد.یک نام تجاری نباید با هیچ حد و مرزی روبهرو شود.
19-قانون ثبات:یک نام تجاری یک شبه ساخته نمیشود. موفقیت در چندین دهه ارزیابی میشود،نه در طی سالها.
20-قانون تغییر:نامهای تجاری قابل تغییرند،اما به ندرت و در کمال دقت.
21-قانون فناپذیری:هیچ نام تجاری همیشگی نیست.
22-قانون یکتایی:مهمترین بعد یک نام تجاری،ثابت قدم بودن آن است.
توسعه از طریق نامهای تجاری متعدد
فکر نکنید که ما با بزرگتر شدن و پولدار شدن مخالفیم.بزرگتر شدن و پولدارتر شدن،روش آمریکاییهاست. آنچه که ما با آن مخالفت میکنیم راهی است که مردم برای رسیدن به هرف فوق انتخاب میکنند.راه بهتری هم وجود دارد.اگر چه تمرکز نمودن روی یک نام تجاری میتواند موجب صرفهجویی رد هزینههای بازاریابی شما شود،لیکن تجربه نشان داده است که استفاده از چند نام تجاری هم میتواند موجب افزایش مجموع سعم بازار شما شود. کوکاکولا ونایک،که در زمره شرکتهای بزرگی هستند که فقط از یک نام تجاری استفاده میکنند،هر کدام در حدود30%از سهم بازار و کسب و کار خود را در اختیار دارند.از طرف دیگر شرکت ژیلت صاحب پنج نام تجاری و 65%بازار کسب و کارش را در اختیار دارد.ما این روش را«رهیافت مکمل»مینامیم،زیرا نامهای تجاری متعدد در عوض رقابت با هم،مکمل هم هستند.این رهیافت مستلزم داشتن نامهای تجاری متفاوت،موقعیتیابی متفاوت و بازار هدف متفاوت است.(تراوت،1384،303-304)
وفاداری به مارک
آنچه بسیار مرتبط با رضایت مصرف کننده و رفتار شکاک آمیز اوست،حوزه وفاداری به مارک است.وفاداری به مارک را میتوان به عنوان میزانی که مشتری نسبت به یک مارک نگرش مثبت دارد،میزان پایبندی او به مارک مزبور و قصد ادامه خرید آن در آینده تعریف شود. وفاداری به مارک مستقیما متأثر از رضایت یا نارضایتی از مارک که در طول زمان جمعآوری شده و نیز متأثر از کیفیت محصول است. ( William Boulding and another1993 )از آنجا که نگهداشتن مشتریان قدیم چهار تا شش برابر کمهزینهتر از ایجاد مشتریان جدید است، مدیران بهتر است اولویت نخست را به ایجاد راهبردهایی که وفاداری به مارک را توسعه و حفظ میکند،بدهند.( Melanie wells1993 )در همین راستا ایرفرانس11برنامهای را برای تقویت وفاداری به مارک در میان«جت نشینهایی»که به صورت ماهی یک بار سوار هواپیمای مافوق صوت کنکورد میشوند،تدارک دیده است.آنها به این مسافران دائمی بیشتر هدایایی جالب و غیر معمول مانند فیلم ویدئویی از کتاب«زیبا و وحشی»نوشته ژان کوتو را به جای یکبرگ تخفیف 50 دلاری جهت بلیط رفت و برگشت سفر 6000 دلاری آتیشان میدادند.چنان که یک مشاور نامدار بازاریابی عنوان کرده، ظرافت یان کار«پیوند زدن مشتری با بازاریاب»است. ( Cyndee miller1993 )
الف-رویکردهای رفتاری نسبت به وفاداری به مارک
رویکردهای رفتاری نسبت به وفاداری به مارک،رفتار واقعی خرید مصرف کننده راجع به محصول را اندازهگیری میکند.روش تناسب خریدها پرکاربردیترین سنجه وفاداری به مارک است.در این رویکرد تمامی مارکهای خریداری شده یک مقوله کالای خاص برای هر مصرف کننده تعیین شده و نسبت خریدهای مربوط به هر مارک شناسایی میگردد.آنگاه وفاداری به مارک بر حسب نوعی نسبت دلبخواه از خریدهای مربوط به یک مارک خاص اندازهگیری میشود.برای مثال چنانچه بیش از 50%خریدها در طی یک دوره زمانی صرف یک مارک خاص شود،آن مشتری را وفادار به آن مارک میخوانند.رویکرهای رفتاری روشن میکنند که وفاداری به مارک،پدیدهای به شکل همه یا هیچ نیست. در عوض،وفاداری باید پیوستاری در نظر گرفته شود که از وفاداری کامل تا بیتفاوتی کامل به مارک گسترده است.چندین نوع وفاداری به غیر از وفاداری تقسیم نشده وجود دارد.در برخی موارد مصرف کننده دارای وفاداری تقسیم شده بین دو مارک است.در موارد دیگر مصرف کنندگان عمدتا به یک مارک وفادارند اما در عین حال که گاهی به مارکهای دیگر هم رجوع میکنند.شاید این کار را به خاطر تنوع و بالا بردن سطح انگیختگی خود انجام میدهند.با این وجود در سایر موارد،مشتریان نسبت به تمایز بین مارکها کاملا بیتفاوتند.( J.Paul peter and Jery C.Olson1990 )از دیدگاه بازاریاب،مشکل سنجههای رفتاری وفاداری به مارک این است که سنجههای مزبور دلایل خرید یک مارک از سوی یک مصرف کننده را مشخص نمیکنند.مارک خاصی ممکن است به دلیل راحتی،در دسترس بودن یا قیمت خریداری شود مصرف کنندگان ممکن است به سرعت به مارکی دیگر رجوع کنند.
ب-رویکردهای نگرشی وفاداری به مارک
مشکلات مواجه شده در رویکرهای رفتاری وفاداری به مارک نشان میدهند که چرا تمایز بین وفاداری به مارک و رفتار خرید تکراری اهمیت دارد.رفتار خرید تکراری بدین معناست که مصرف کننده صرفا پیاپی در حال خرید محصول،بدون احساسی خاص نسبت به آن است.در مقابل،مفهوم وفاداری به مارک بر این تاکید دارد که مصرف کننده دارای رجحان واقعی نسبت به مارک میباشد. بر اساس این تمایز،رویکر دیگری برای تعیین وفاداری به مارک ایجاد شده است،رویکردی که مبتنی بر نگرش مصرف کننده نسبت به محصول و همچنین رفتار خرید در آنها میباشد.مطابق این رویکرد،مصرف کنندگان فقط وقتی که محصول را به طور فعال ترجیح میدهند،ابراز وفاداری به مارک میکنند.( Jacob Jacoby and Robert chestnut1978 )
وفاداری به مارک منتهی به پایبندی میشود.پایبندی به مارک به عنوان یک پیوند هیجانی یا روانی با مارک در محدوده یک طبقه محصول تعریف شده است.در حالی که وفاداری دارای دو مؤلفه دفتاری و نگرشی میباشد پایبندی به مارک معمولا بیشتر بر مؤلفه هیجانی یا احساسی متمرکز شده است.در یک مطالعه که بر روی پایبندی مصرف کنندگان به مارک در مورد نوشیدنیهای غیر الکلی انجام گرفت،پژوهشگران دریافتند که پایبندی حاصل درگیری ذهنی خرید است که نیز به نوبه خود حاصل درگیزی خویشتن در مقوله مارک میباشد( Lbid )طبق نظر بانیان این تحقیق،این گونه درگیزی خویشتن زمانی اتفاق میافتد که یک محصول،ارتباط نزدیکی با ارزشها،نیازها و خودانگاره مصرف کننده داشته باشد.در مجموع پایبندی به مارک غالبا در محصولات با درگیری ذهنی بالا که خود انگاره،ارزشها و نیازهای مصرف کننده را نمادپردازی میکنند رخ میدهد.این محصولات معمولا کالاهای مصرفی بادوامگرانقیمت هستند که مخاطره متصور بالاتری دارند.( Charles L.Martin and Philips W.Goodell1991 )اگر چه ممکن است محصولات روزمره نشاط انگیز مانند نوشیدنیهای غیر الکلی نیز باشد.شواهد نشان میدهند که رجحان مارک در طول دوران بچگی و نوجوانی شکل میگیرد. ( Lester Guest4691 )که اشاره بر این دارد که مدیران باید مشتریان خود را در سالهای آغازین زندگی،هدف قرار دهند.
شناسایی مصرف کنندگان وفادار به مارک
یک سؤال گیج کننده برای محققین بازار این است که آیا گونهای مصرف کننده وچود دارد که به تمامی انواع مختلف محصولات وفادار به مارک باشد.شواهد تحقیقاتی تا کنون نشان دادهاند که وفاداری به مارک پدیده خاص محصول است.مصرف کنندگانی که در یک مقوله مخصول وفادار هستند شاید در هر مقوله محصول دیگر وفادار باشند و شاید هم نباشند.
مدیریت » شماره 109 (صفحه 23)
تلاشهایی که در جهت مشخص کردن ویژگیهای جمعیتی، اجتماعی-اقتصادی یا
روانشناختی مرتبط با رفتار وفاداری به مارک صورت گرفته عموما ناموفق
بودهاند.( Ronald Frand and another,1969 ) با این حال یک متغیر وجود دارد
که وفاداری به مارک را پیشبینی میکند و آن وفاداری به فروشگاه است.مصرف
کنندگانی که به فروشگاههای خاص وفادارند معمولا مایلند که به مارکهای
مشخصی هم وفادار باشند( JamesCarmen,1970 )ارتباطی که در اینجا وجود دارد
ممکن است،این باشد که مصرف کنندگانی که مکررا از یک مغازه یا فروشگاه خرید
میکنند مجبور شوند مارکهای خاص را خریداری کنند چون که این مارکها تنها
اقلام موجود در فروشگاه مورد نظر هستند.
لازم است به یاد داشته باشیم که راهبردهای بازاریابی شامل ابزارهای ارتقاء فروش ممکن است واقعا تاعث منع وفاداری به مارک شوند.اگر مصرف کنندگان مارکها را بیشتر به خاطر ارتقاء فروش بخرند تا به دلیل ویژگیها مثبت حقیقی خود محصول،این امکان وجود دارد که آنها فقط وقتی ارتقاء فروش وجود دارد به یاد خرید کردن بیافتند.یک بررسی معلوم کرد که ابزارهای ارتقاء فروش ممکن است حتی باعث شوند که مشتریان وفادار به مارک،تغییر مارک دهند.درهمین حال،پژوهشگران فوق در ضمن دریافتند که احتمال این که مصرف کنندگان مارک جدید را بخرند نیز کم خواهد بود.( Michael Rothschild,1987 )
نتیجهگیری
شاید بارزترین مهارت بازاریاب حرفهای این باشد که او بتواند نام و نشان تجاری به وجودآورد،از آن پاسداری کند.مصونش بدارد و آن را تقویت نماید تعیین نام و نشان تجاری میتواند بر ارزش هر محصول بیفزاید و از راههای مختلف میتواند به خریدار کمک کند نام و نشان تجاری به مصرف کننده کمک میکند محصولاتی را که مفید میداند،شناسایی کند.خریداری که همیشه محصولی با یک نوع نام و نشان تجاری مبنایی میشود که میتوان بر اساس آن درباره ویژگیهای خاص یک محصول داستان سرایید.نام و نشان تجاری شرکت فروشنده باعث میشود که ویژگیهای منحصر به فرد محصول،از نظر قانونی مصون و محفوظ بماند،چون در غیر اینصورت شرکتهای رقیب نسخه دومی از آن به بازار عرضه خواهند کرد.گذشته از این،نام و نشان تجاری به شرکت فروشنده این امکان را میدهد که بازارها را تقسیمبندی نماید.
منابع فارسی
1-تراوت،جک،تمایز یا نابودی،ترجمه میراحمد امیرشاهی،انتشارات فرا،1384
2-رایز،ال،لورا،22 قانون ثابت برای تثبیت نام تجاری،برجمه منیژه بهزاد،تهران،انتشارات سیته،1381
3-ساترلند،ماکس،تبلیغات تجاری د ذهن مصرف کننده،ترجمه سینا قربانلو،تهران،انتشارات مبلغان،1383
4-کاتلر،فلیپ،ده اشتباه نابخشودنی در بازاریابی،ترجمه کامبیز حیدرزاده،تهران،انتشارات کساکاوش،1384
5-کاتلر،فلیپ،آرمسترانگ،گری،اصول بازاریابی.ترجمه علی پارسیان،تهران،نشر ادبستان، 1383
6-کاتلر،فلیپ،کاتلر در مدیریت بازار،ترجمه عبد الرضا رضایینژاد،تهران،انتشارات فرا،